حكيم ابوالقاسم فردوسى
597
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)
شتروار عود و عنبر و كافور و زر و جامههاى زربفت و جامهاى گوهرآگين با باژ يك ساله بر اشتران بار كرد و به ايران فرستاد . چون كسرى از بازگشتن بزرگمهر به كامروايى و پيروزمندى آگاه گشت شاد شد و به ايران چو آمد به نزديك تخت * بر او شهريار آفرين كرد سخت به بر درگرفتش جهاندار شاه * بپرسيدش از راى و ز رنج راه بگفت آن كجا رفت بوزرجمهر * از آن بخت بيدار و مهر سپهر چنين گفت كسرى كه يزدان سپاس * كه هستم خردمند و نيكى شناس مهان تاج و تخت مرا بندهاند * دل و جان به مهر من آگندهاند گفتار اندر آوردن برزويه كليله و دمنه را از هندوستان انوشيروان به همزبانى و همنشينى با دانشى مردان شوق و دلبستگى بسيار داشت ، و از هر گروه دانشوران در دربار خود گرد آورده بود . برزو كه پزشكى پر دان و خردور بود روزى به شاه گفت : در يكى از كتابهاى هندوان خواندهام كه در كوه هند گياهى است كه اگر كسى آن را بيابد و در دهان مرده ريزد زنده مىگردد . اگر شهريار اجازه دهد به آن كشور بروم باشد كه آن گياه را بيابم . شاه گفت اين سخن را هرگز باور نمىكنم امّا اگر مىخواهى برو . چون برزو به هندوستان رسيد و پيش راى رفت شاه هندوان وى را گرامى كرد و وقتى آرزوى او را دريافت گفت : تنها جهاندار پاك تواناست كه مردگان را برانگيزد و در سراسر گيتى هيچ گياه يا چيز ديگر نيست كه مرده را زنده كند . اما همهء دانايان و پزشكان من به فرمان تواند هر چه خواهى از آنان بپرسد چون همهء موبدان و دانايان و حكيمان و پزشكان هند در بارگاه راى هند فراهم آمدند آرزوى خويش را به آنان گفت ، و روز بعد همه پياده به جستجوى آن گياه به كوه رفتند . گياهان بسيار از تازه و پژمرده و خشك و تر چيدند و